![]() |
![]() |
|
|
خدا کند نفسش مست نسترن باشد کسي که دوست ندارد کنار من باشد چرا هميشه رگ سر نوشت زخمي من تمام زندگي اش بال و پر زدن باشد بگو کجا ببرم پاره هاي روحم را کجاست آنکه بخواهد مرا بدن باشد چه بي ملاحظه گردن به عاشقي داد م به مسلخي که نبايد سري به تن باشد کلاف پيله به بازوي اين پرنده ببند که هم لباس رهايي و هم کفن باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|