![]() |
![]() |
|
|
من به ساز ِ تو مي رقصم،تو بزن تا من برقصم! طاقتو صبر و قرارم،دلمو يارو ديارم همه چيم رفته زدستم،تو بزن تا من برقصم اگه من همش ميرقصم،اگه من هميشه مستم از کار ِ دنيا ميترسم توي اين شهر ِغريبا،چه توو شادي چه توو غمها هر جا هستي با تو هستم! خداي من! تو را قسم به حررررمت شکوه و غم مگيرش از من! نياور آن زمان که او به عشق ِ تازه روو کند. نياور اي خدا که او به خون ِ من وضو کند. مگيرش از من!
دريا! دريا منو صدا کن خاکو با آب دوباره آشنا کن دريا دلم گرفته منو از اين گرفتگي رها کن دريا با من حرف بزن نذار منو موجا به ساحل بدن دريا جوابم بده !دريا جوابم بده! من چه کنم تو خودت ميل جدايي داشتي من چه کنم تو خودت قصد رهايي داشتي ديوونه ي من آسوده برگرد اين آشيونه نگذار بشه سرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|