![]() |
![]() |
|
|
می روی تا با نبودن عشق را پرپر کنی؟ می روی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی؟ آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است! من نباشم می توانی روزها را سر کنی؟ در نبودت گریه کردم، آینه احساس کرد! آینه شو، گریه ام را حس کنی، باور کنی. سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی، عاقبت می خواستی در فلب من خنجر کنی. بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره، کاش می شد قصه ی عشق مرا باور کنی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|