گل سنگ
ساز ناکوک!

کار از يقين گذشته و مشکوک ماندهای
در ازدحام آينه،متروک ماندهای
در پنجهای که با دل تو شور میزند
مانند ساز مشقی ناکوک ماندهای
شبها ستاره با تو به افلاک میرسيد
خاکستر شهابی و مفلوک ماندهای
وقتی زمان رويش انديشه می رسد
در کشتزار حادثهها پوک ماندهای
من با تمام آنچه توئی عاشق توام
حتی اگر به من،به تو،مشکوک ماندهای...
|+| نوشته شده توسط شقایق در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 22:22 |


