
پرستوی بهار من! به لانه بازگشته ای ترانه ساز گشته ای
خوش آمدی به خانه ات خوش آمدی به لانه ات
ببین که آسمان شدم پر از ستارگان شدم
تو بازگشتی ای ز پای تا به سر صفا تو بازگشتی ای نمونه وفا
تو بازگشتی عاقبت
تو شعر آسمانیم تو معنی جوانیم خوش آمدی
به ارمغان چه ریزمت به پای دل؟؟
چه گوهری نثار مقدمت کنم به جای دل؟؟
بگو به من چه میدهی بهای دل؟؟
مرا ز باده نگه دوباره مست میکنی؟
دوباره غافلم از آنچه بود و هست میکنی؟
در آسمان آرزو تو تک ستاره منی
زپای تا به سر غمم تویی که چاره منی
مرا ببخش اگر شبی گشودم عقده های دل
اگر که جسته ام زمی، شبی سیه شفای دل
اگر به غیر گفته ام حکایت از گذشته ها
اگر که جسته ام ترا به هر کجا، به هر سرا
مرا ببخش ای امید من مرا نه از برای من برای خاطر خدا
چگونه باورم شود گذشته روزهای غم؟
شکسته بالهای غم؟
و آن پرنده کشیده پر نشسته روبروی من؟
چه ها کشیدم ای دریغ بعد تو؟ چه شامها که تا سحر گریستم
ببین که عشق با دلم چه میکند؟
ببین چگونه، پر جوانه میشوم
بگیر دستهای سرد من به دستهای گرم خود
نگاه کن به چشم من نگاه کن
که سر کشد به جان و دل حرارت وجود تو
تب وفا شرر زند زتار من به پود تو
دگر ز پیش من مرو دگر کنار من بمان
مباد چون بجوییم نبینی از منی نشان


