گل سنگ

با دلم گفتم ای ساده!فراموشش کن
تا کجا چشم بر اين جاده؟!فراموشش کن
دست بردار از او٬خاطره بازی کافی است
فرض کن گل نفرستاده٬فراموشش کن
ان نگاهی که دم اخر از او جا مانده
پيش او برده و پس داده فراموشش کن
مردمان نگهش قله نشينند....هنوز
دل که در دره نيفتاده فراموشش کن
گفتم اين تکه غزل را بفرستم نزدت
دل ولی گفت:"نشو ساده!فراموشش کن"
به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت
اتفاقی است که افتاده فراموشش کن.............
|+| نوشته شده توسط شقایق در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 23:36 |


