![]() |
![]() |
|
|
خدا کند نفسش مست نسترن باشد کسي که دوست ندارد کنار من باشد چرا هميشه رگ سر نوشت زخمي من تمام زندگي اش بال و پر زدن باشد بگو کجا ببرم پاره هاي روحم را کجاست آنکه بخواهد مرا بدن باشد چه بي ملاحظه گردن به عاشقي داد م به مسلخي که نبايد سري به تن باشد کلاف پيله به بازوي اين پرنده ببند که هم لباس رهايي و هم کفن باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
من به ساز ِ تو مي رقصم،تو بزن تا من برقصم! طاقتو صبر و قرارم،دلمو يارو ديارم همه چيم رفته زدستم،تو بزن تا من برقصم اگه من همش ميرقصم،اگه من هميشه مستم از کار ِ دنيا ميترسم توي اين شهر ِغريبا،چه توو شادي چه توو غمها هر جا هستي با تو هستم! خداي من! تو را قسم به حررررمت شکوه و غم مگيرش از من! نياور آن زمان که او به عشق ِ تازه روو کند. نياور اي خدا که او به خون ِ من وضو کند. مگيرش از من!
دريا! دريا منو صدا کن خاکو با آب دوباره آشنا کن دريا دلم گرفته منو از اين گرفتگي رها کن دريا با من حرف بزن نذار منو موجا به ساحل بدن دريا جوابم بده !دريا جوابم بده! من چه کنم تو خودت ميل جدايي داشتي من چه کنم تو خودت قصد رهايي داشتي ديوونه ي من آسوده برگرد اين آشيونه نگذار بشه سرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
لب تو میوه ی ممنوع، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ ِ تو دل کند نشد! با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل ِ من جای ِ خودش را دارد. جانشین ِ تو در این سینه، خداوند نشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن آدمای مهربون و باوفا دروغ می گن اونا كه می گن كه تا همیشه دیوونتن بذا بی پرده بگم كه به شما دروغ می گن اونا كه می آن به این بهونه ها، كه اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها، دروغ می گن اونا كه فدات بشم تكیه كلامشون شده به تموم آسمونا، به خدا دروغ می گن اونا كه با قسم و آیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا، دروغ می گن |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 اسفند1387ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|