![]() |
![]() |
|
|
ندارد چشم من تاب نگاه صحنه سازی ها من یکرنگ بیزارم از این نیرنگ بازی ها زرنگی نارفیقا نیست این، چون باز شد دستت رفیقان را ز پا افکندن و گردن فرازی ها تو چون کرکس، به مشتی استخوان دلبستگی داری بنازم همت والای باز و بی نیازی ها به میدانی که می بندند پای شهسواران را تو طفل هرزه پو، باید کنی این ترک تازی ها تو ظاهر ساز و من حق گو، ندارد غیر از این حاصل من و از کس بریدن ها، تو و ناکس نوازی ها!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|