![]() |
![]() |
|
|
از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان یگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم؟
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد، بی آنکه سرزنشم کند؟
در روزهایی که ابرها بی وقفه بالای سرم راه می روند، جز تو چه کسی زیر درخت بید می ایستد و برایم ترانه می خواند؟
در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هر یک به سویی می گریزند، جز تو چه کسی شمعی در دلم روشن میکند؟
خوبا!
مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشته ام، ببخش!
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخوانده ام ،ببخش!
مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندانی کرده ام و از تو دریغ داشته ام، ببخش! من می توانستم در یک بعد از ظهر زیبا شاخه ای گل به تو بدهم، اما پاییز اجازه نداد.
من می توانستم کوزه هایت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسید و موجها را با خود برد.
من می توانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم، اما غرورم نگذاشت!
بهترینا!
صدایم را ببخش! لبهایم را ببخش! اشکهایم را ببخش!
از تو مهربان تر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 دی1386ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
درآنجا برفراز قلهي كوه دوپايم خسته از رنج دويدن به خود گفتم كه در اين اوج ديگر صدايم را خدا خواهد شنيدن به سوي ابرهاي تيره پر زد نگاه روشن اميدوارم زدل فرياد كردم كاي خداوند من اورا دوست دارم دوست دارم صدايم رفت تا اعماق ظلمت به هم زد خواب شوم اختران را غبارآلوده و بيتاب كوبيد در زرين قصر آسمان را ملائك با هزاران دست كوچك كلون سخت سنگين را كشيدند زطوفان صداي بيشكيبم به خود لرزيده بر ابري خزيدند خدادر خواب رويابار خودبود به زير پلكها پنهان نگاهش صدايم رفت و با اندوه ناليد ميان پردههاي خوابگاهش صدا صدبار نوميدانه برخاست كه عاصي گردد و بر وي بتازد صدا ميخواست تا با پنجهي خشم حريم خواب اورا پاره سازد صدا فرياد ميزد از سر درد به هم كي ريزد اين خواب طلايي من اينجا تشنهي يك جرعهي مهر تو آنجا خفته بر تخت خدايي ولي اينجا به سوي آسمانهاست خدايا اين صدا را ميشناسي من اورا دوست دارم دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 دی1386ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|