![]() |
![]() |
|
|
لا لا لا لا نخواب سودي نداره همون بهتر که بشماري ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه اش نشه تنها بيداره لا لا لا لا نخواب ميدون جنگه دست هر کي مي بيني يه تفنگه يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم که اون چشما چه رنگه بشين بازم دعا کن واسه اونکه ما رو اينجا گذاشت تنهاي تنها لا لا لا لا نخواب اون راه دوره ،خدا مي دونه که حالش چه جوره توي خلوت مي گم اينجا کسي نيست خدايیش که دلم خيلي صبوره لا لا لا لا نخواب تيره اس چراغم مثه آتشفشان مي مونه داغم به جون گلدونا کم غصه اي نيست هزار شب شد نيومد باز سراغم لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نيست دل ديوونه داشتن که خطا مي گن دست از سرش بردار نمي شه آخه عاشق شدن که دست ما نيست لا لا لا لا نخواب تنها مي مونم کمک کن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشم عزيزم مگه من مثله اون نامهربونم لا لا لا لا نخواب سرما تو راه هميشه عمر خوشبختي کوتاه ميگن با يه فرشته اونو ديدن دروغه جون دريا اشتباه لا لا لا لا نخواب تنهايي زرده اگه طولاني شه مثله يه در اگه چشم انتظار باشي که هيچي دروغ مي گي به دل که بر ميگرده لا لا لا لا نخواب اشکت ذلاله مثه بارون، پاي نخل وصاله منو تو هم شب و هم قلبو کشتيم ولي اون چي چقدر اون بي خياله لا لا لا لا نخواب دنيا خسيسه واسه کم آدمي خوب مي نويسه يکي لبهاش تو خوابم غرق خنده اس يکي پلکاش تو خوابم خيسه خيسه لا لا لا لا نخواب اينجا سياهي پره اما تو تنگ قصه ماهي اوني که ماها رو بيدار نگه داشت الهي خواب باشه الهي لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشين انقدر تا که خورشيد بتابه زموني که يقين کردي بيدار شد بخواب با ياد عکسي که تو قابه لا لا لا لا بخواب بيداره حالا ديگه بايد بخوابي پس لا لا لا لا بخواب ديگه تو مي توني بخوابي ببين خورشيد اومد بالاي بالا لا لا لا لا اينم بود سرنوشتم اين از امروزم و اين از گذشتم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
کار از يقين گذشته و مشکوک ماندهای در ازدحام آينه،متروک ماندهای در پنجهای که با دل تو شور میزند مانند ساز مشقی ناکوک ماندهای شبها ستاره با تو به افلاک میرسيد خاکستر شهابی و مفلوک ماندهای وقتی زمان رويش انديشه می رسد در کشتزار حادثهها پوک ماندهای من با تمام آنچه توئی عاشق توام حتی اگر به من،به تو،مشکوک ماندهای...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 آذر1386ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست دلخوش به فانوسم نکن اینجا مگر خورشید نیست؟ با حس ویرانی بیا، تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتراز تکرار طوطی وار من بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود با عشق آن سوی خطرجایی برای ترس نیست در انتهای موعظه ، دیگر مجال درس نیست کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 آذر1386ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|