![]() |
![]() |
|
|
من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود،خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی جمع کن:رشته ایمان دلم پاره شده ست من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی؟
نغمه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 آبان1386ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
دلم را امانت به هنگام رفتن ، به جای دلت میگذارم و من هم دلت را که نه سنگی دل نما را به جای دل خون خود میگذارم و حالا دگر رفتهام من تو پر التهابی و بی تاب از رفتن من ولی من و این قلب سنگی به آسودگی راه طی مینماییم برو با دل پر ز خونم مدارا کن ای دوست که من قصد پس دادن این امانت ندارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 آبان1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|