![]() |
![]() |
|
|
پرستوی بهار من! به لانه بازگشته ای ترانه ساز گشته ای خوش آمدی به خانه ات خوش آمدی به لانه ات ببین که آسمان شدم پر از ستارگان شدم تو بازگشتی ای ز پای تا به سر صفا تو بازگشتی ای نمونه وفا تو بازگشتی عاقبت تو شعر آسمانیم تو معنی جوانیم خوش آمدی به ارمغان چه ریزمت به پای دل؟؟ چه گوهری نثار مقدمت کنم به جای دل؟؟ بگو به من چه میدهی بهای دل؟؟ مرا ز باده نگه دوباره مست میکنی؟ دوباره غافلم از آنچه بود و هست میکنی؟ در آسمان آرزو تو تک ستاره منی زپای تا به سر غمم تویی که چاره منی مرا ببخش اگر شبی گشودم عقده های دل اگر که جسته ام زمی، شبی سیه شفای دل اگر به غیر گفته ام حکایت از گذشته ها اگر که جسته ام ترا به هر کجا، به هر سرا مرا ببخش ای امید من مرا نه از برای من برای خاطر خدا چگونه باورم شود گذشته روزهای غم؟ شکسته بالهای غم؟ و آن پرنده کشیده پر نشسته روبروی من؟ چه ها کشیدم ای دریغ بعد تو؟ چه شامها که تا سحر گریستم ببین که عشق با دلم چه میکند؟ ببین چگونه، پر جوانه میشوم بگیر دستهای سرد من به دستهای گرم خود نگاه کن به چشم من نگاه کن که سر کشد به جان و دل حرارت وجود تو تب وفا شرر زند زتار من به پود تو دگر ز پیش من مرو دگر کنار من بمان مباد چون بجوییم نبینی از منی نشان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
كاش مي ديدم چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني بال مژگان بلندت را مي خواباني آه وقتي كه توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد رقص شيطان خواهش را در آتش سبز نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابديت را مي بينم بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست كاش مي گفتي چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
با دلم گفتم ای ساده!فراموشش کن تا کجا چشم بر اين جاده؟!فراموشش کن دست بردار از او٬خاطره بازی کافی است فرض کن گل نفرستاده٬فراموشش کن ان نگاهی که دم اخر از او جا مانده پيش او برده و پس داده فراموشش کن مردمان نگهش قله نشينند....هنوز دل که در دره نيفتاده فراموشش کن گفتم اين تکه غزل را بفرستم نزدت دل ولی گفت:"نشو ساده!فراموشش کن" به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت اتفاقی است که افتاده فراموشش کن.............
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|