![]() |
![]() |
|
|
به رسم عادت دیرینه مان اگر بازگشتی ... اگر نفسی بود ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 خرداد1386ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
گل سنگ یکساله شد!
آسمان را به سر اين همه زندان نزنيد زخم ها بر دل اين خانه ي ويران نزنيد همه در دخمه ي تاريكي ِ خود گم شده ايد حرف يك شهر چراغاني و تابان نزنيد ترس در باورتان نعره كشان مي تازد راه بر كوچه ي شيران و دليران نزنيد پهلوانان همه در پاي شما خاك شدند دست بر حرمت ِ افسانه ي دستان نزنيد دختر عشق كه بدنام شما بود گريخت لاف مجنونگري و مردي و وجدان نزنيد چنگتان در پي ِ يك ذرٌه صدا سنگ شده ست چنگ بر صورت ِ يك مرغ ِ غزلخوان نزنيد بيش از اين طعنه به خود ، طعنه به ياران نزنيد ننگ بر دامن پوسيده ي انسان نزنيد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 خرداد1386ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را نزن!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|