![]() |
![]() |
|
|
ديگر مرا به معجزه دعوت نمي كني؟ با من ز درد حادثه صحبت نمي كني؟ ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي اما تو مدتي ست اجابت نمي كني قولي كه داده اي به من از ياد برده اي بيمار عشق توست پرستوي روح من از اين مريض خسته عيادت نمي كني باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي كنی آنقدر دور گشته كه فرصت نميكني؟؟ گل هاي باغ خاطره در حال مردنند به ياس هاي تشنه محبت نمي كني؟ رفتي بدون آنكه خداحافظي كني امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت اين سيب را براي چه قسمت نمي كني؟ يعني من از مقابل چشم تو رفته ام؟؟؟ اين كلبه را دوباره مرمت نمي كني؟؟؟
گرچه تو هيچ وقت رعايت نمي كني
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا؟...قدر دگر تاب بیار آسمان پای پرت پیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض گلو می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد؟ باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|