![]() |
![]() |
|
|
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم
در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 فروردین1386ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
یک امشب میهمان این دیارم
به دیدارم بیا چشم انتظارم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 فروردین1386ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|