![]() |
![]() |
|
|
كاش به جاي لبها، انديشه ام با تو سخن مي گفت، تا مي دانستي وسعت ياسي رنگت چگونه پوچي درونم را پر كرده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 اسفند1385ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
توى يک جنگل تن خيس کبود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
منتظر نباش كه شبي بشنوي |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 اسفند1385ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|