تبليغاتX
گل سنگ

كاش به جاي لبها، انديشه ام با تو سخن مي گفت، تا مي دانستي

وسعت ياسي رنگت چگونه

 پوچي درونم را پر كرده است.
مي دانستي، چگونه دلتنگ لحظه هاي انتظارم و منتظر دلتنگيهاي لحظه ها.
و آن هنگام تو مرا به عظمت عشق پاكم، قديس مي شمردي.
شيريني كلامت، تلخي خنده هايم را مي گيرد.
اگر همه پنجره ها با من غريبه شوند، هراسي نيست: چشمهايت دريچه

 
اي رو به طلوع آرزوهايم

 
مي باشد.
و دستانت تنها مرهم زخمهاي خسته ام.
اي خوب مهربان
اي يگانه رويايي
در رجعت نوراني خورشيد
با من بمان

 
+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط شقایق | 

توى يک جنگل تن خيس کبود

 
يه پرنده، آشيونه ساخته بود.

 
خون داغ عشق خورشيد تو پرش

 
جنگل بزرگ خورشيد، رو سرش؛

 
تو هواى آفتابى، رو درختا مى‌پريد

 
تنشو به جنگل روشن خورشيد، مى‌کشيد؛

 
تا يه روز ابراى سنگين اومدند،

 
دنياى قشنگشو، به هم زدند،

 
هر چى صبر کرد آسمون آبى نشد

 
ابرا موندند، هوا آفتابى نشد؛

 
بس که خورشيدشو توى زندون سرد ابرا ديد

 
يه دفعه ديوونه شد، از توى جنگل، پرکشيد

 
زندگى‌شو توى جنگل جا گذاشت،

 
رفت و رفت ابرا را زير پا گذاشت

 
رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد

 
اما خورشيد به تنش آتيش کشيد

 
اگه خورشيد يکى تو آسمونه

 
مرغ عاشق، رو زمين فراوونه

 
روزى يکى به بالا چشم مى‌دوزه

 
ميره با اين که مى‌دونه مى‌سوزه

 
من همون پرنده هستم

 
که يه روز خورشيدو دي
د

 
اسم من يه قصه شد،

 
اين قصه رو دنيا شنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط شقایق | 

منتظر نباش كه شبي بشنوي

 
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !

 
كه عزيز باراني ام را ،

 
در جاده اي جا گذاشتم !

 
يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم !

 
توقعي از تو ندارم !

 
اگر دوست نداري ،

 
در همان دامنه ي دور دريا بمان !

 
هر جور تو راحتي ! باران زده ي من !

 
همين سوسوي تو

 
از آن سوي پرده ي دوري

 
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست !

 
من كه اين جا كاري نمي كنم !

 
فقط گهگاه

 
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم !

 
همين !

 
اين كار هم كه نور نمي خواهد !

 
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي !

 
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم

 
باران مي آيد !

 
صداي باران را مي شنوي ؟!

+ نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط شقایق | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي
افسرده حالم و آرام!
چون خلوت مرداب
من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي
بر شانه هايم ريخت برف زمستاني
سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي
دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر
بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي....


تنهاترين ماندم

وقتي تو رفتي …

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد آهنگ