![]() |
![]() |
|
|
همه میگن تو منو دوست نداری همشون پشت سر تو بد میگن نمیدونن تو از آسمون میای خودشون اهل یه دنیای دیگن همه میگن اسمشه تو با منی توی قلب تو یه شب جا ندارم روی اسم تو باید خط بکشم برم و چشماتو تنها بزارم نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن تو از آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی تو رو با خیلیا دیدن همشون همه میگن بی وفایی میکنی به منم میگن داری محبتو از چشای اون گدایی میکنی! اونا از چشای تو بیخبرن نمیدونن که نگات نفس داره اونا غافلن که چشم روشنت توی نور ماه نقره دست داره همه میخوان که از دست بکشم همشون بهم میگن دیوونه ای نمیدونن تو بهونه منی معنی شعرای عاشقونه ای نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن تو از آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی
نمیدونن نمیدونن که تو بهونه منی....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
راه من راه خطر بود نمی دانستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
چرا بايد عادت با تو بودن را كنار بگذارم تو كه براي گفتنم شور و براي نوشتنم شعری
براي ماندنم جا و براي رفتنم دعاي خيري
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
دلم مقهور چشم توست می دانی
تو دستم را نمی گیری
جهانم را با تمام عاشقی هایش نمی بینی
من از دستت نمی رنجم،
نمی پوسم،
نمی میرم
نمی دانم سكوتت چیست بی فرجام و بی مقدار
من و این بُهت دیوانه...
سرانجامی بدون بودنت هم نیست می دانم
تو از وقتی كه برگشتی،
تمام آسمان گم شد
افق را سردی دستان تو دزدید و آتش زد
سلامم را تو پا سخ هم نمیگویی
سلامم را اگر پا سخ نگویی تا ابد می مانم و در آرزوی لحظۀ پا سخ،
چنان خشكیده خواهم شد...
...كه صد بار از خودت پرسی:
"چه كردم با دل ویران یك عاشق"
تو دستم را نمی گیری،
و من آرام می مانم در این آتش
بدون هیچ شكی یا گمانی، شبهه ای، ظنّی،
دلم مقهور چشم توست می دانی
تمام ذهن من دنبال آن نور است می بینی؟
همان نوری كه دستت از دلم دزدید ...
... با خود برد
دلم آشفت در سرما
تنم ویران شد و پاشید در توفان...
ولی یك لحظه از یاد تو من خالی نخواهم شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 بهمن1385ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
خبر داری که از غم عشق آتشی افروختم بی تو؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|