![]() |
![]() |
|
|
خدایا!چرا هیچ چراغی شبستان دلم را روشن نمیکند؟ چرا مرغان دریایی روی امواج صدای من بال نمی زنند؟چرا یاس سپیدی در باغچه احساسم نمی روید؟چرا اینقدر شبیه سنگها شده ام؟ خدایا!می خواهم چونان پیچکی کنجکاو از دیوارها و پنجره ها بگذرم و در حواشی نگاه تو ساکن شوم .می خواهم از مردابهای عفن گناه بگریزم و به اقیانوس مواج و بی ساحل لطف تو بپیوندم. می خواهم گیاه بکری باشم در باغهای نورانی تو. خدایا!مرا در کوره راههای پر سنگلاخ نفس تنها مگذار!به فرشته ای بگو ماه را در کف بگیرد و تاریکی های روح مرا به روشنایی مبدل کند.به ستاره ها بگو ذره ای از آسمان را برایم معنا کنند. خدایا!چقدر پیوسته از تو گفتن را دوست دارم .باور کن دهانم بدون نام سبز تو می میرد.وقتی کلماتم به زیارت نفس های تو می آیند،سبکبال تر از حافظ روی قله شعر می ایستم. خدایا!اگرچه از تو دور مانده ام،اما نارنجها و نیستانها را دوست دارم و هیچ گاه بد سیبها را نخواسته ام و علیه آلبالو ها حرفی نزده ام.در روز حشر مرا نزد شقایقها شرمنده مخواه! خدایا!دل سردسیرم را همنشین خورشیدهای نامکشوف کن و چشمهایم را به سفر ملکوت ببر!به دستهایم عدالت بیاموز و به پاهایم صبر بده تا بی کفشی را تاب بیاورند! خدایا سبد نیاز مرا از میوه های ایمان آکنده ساز و روزهای مرا پر از نسترن و اطلسی کن!
شبهایم را سوار بر نسیم نیایش به صبح رستگاری پیوند بزن و روحم را به ترانه های توبه
مترنم گردان!
آمین یا خداوند عشق آفرین! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
![]() لالالالا همه در خواب نازن دیگه چیزی ندارن تا ببازن بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذابه نترس از دست بی قانون فردا بخواب جونم که قانون داره دنیا بخواب آروم گل گلدون خونه که بیرون تا بخوای نامهربونه لالالالا که قلبم زیرو رو شد که دست عاشقم پیش تو رو شد که بازم این دلم دیوونگی کرد که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد بخواب ای گل الهی در نمونی نگیره بغضت از نامهربونی بخواب جونم که درها رو ببندم نخوای از من که با گریه بخندم لالالالا که قلبم زیرو رو شد که دست عاشقم پیش تو رو شد که بازم این دلم دیوونگی کرد که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد بخواب آروم که خورشیدم خاموشه اونم باید بره چیزی بپوشه اونم طاقت نداره توی سرما اونم غافل شد از حال دل ما همه اینجا غریب اندر غریبند همه از بی نیازی بی نصیبند الهی کور بشم گر دیده باشم می گن اینجا همه مردم فریبند چه بی قانونه قانونش چقدر بی برکت نونش نمی دونی چقدر سخته همون کارای آسونش همش بغضُ همش بغضه روی لبهای خندونش نترس از دست بی قانون فردا بخواب جونم که قانون داره دنیا ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 آبان1385ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط شقایق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهاترين ماندم , وقتي تو رفتي
زخم زمين ماندم , وقتي تو رفتي افسرده حالم و آرام! چون خلوت مرداب من بي طنين ماندم،وقتي تو رفتي بر شانه هايم ريخت برف زمستاني سرد و غمين ماندم,وقتي تو رفتي دلگير دلگيرم از کوچه ها , از شهر بي همنشين ماندم , وقتي تو رفتي.... تنهاترين ماندم وقتي تو رفتي … |
|
RSS
|